134 -  قند عسل 18  ماهه

 

سلام 

قند عسل ما جمعه 18 ماه تمام شد ............. یعنی یک سال و شش ماهه ................... الهی فدای دختر یک سال و نیمه ام بشم که هر روز بزرگ ترو عزیز تر و خوردنی تر میشه .

واقعا در برابر این نعمت شیرین نمی دونم چگونه شکر گذارت باشم خدای من ... خودت حافظش باش

 هر روز شیرین زبونتر ....

هر روز دلبر تر

هر روز شیطونتر

هر روز ... تر

 دیگه میشه گفت 90 درصد حرفا رو میفهمه و عکس العمل نشون میده ... همین روزهاست که 12 دندونه بشه .... آسیابی های فک پائینش بدجوری قلمبه شده ان  تیزی یکیشون هم زده بیرون  ...

 همون کلمه ی شیر رو که بزبون خودش میگه شده سوژه خانواده ها !!!

 بچم به شیر میگه  تــیر  که شما جای" ت " حرف " ک " بذارین !!! بی تربیت هاااااااااا  واسه همین بدجوری سوژه شده

 دیگه اینکه  تو خانواده تند تند یه سری کلمات خاص رو به النا میگن بگو اونم میگه .... که همشون شبیه همن

 چرخ : تـَرخ

یخ : اَخ

نخ : نـَخ

برق : بـَرخ

عکس : عت

  ودیگه کلا هر چیزی رو که نتونه دستکاری کنه میگه باز ... یعنی بازش کن .... شب تاریک چراغها خاموش میاد میگه مامان برخ باز ! ( یعنی مامان برق رو باز کن ======> یعنی روشن کن  )

 خیار سبز بخوره میگه : باز !!! یعنی پوستش کن

خیلی شیطون شده و خرابکاری میکنه .... که هر چی بزرگتر میشه بدتر هم میشه ........ فقط من باید تو خونه زره تنم کنم .... سه روز پیش سینی رو اومد بزاره روی سرم با خوشحالی و با سرعت اومد طرفم و محکم سینی رو برد بالا و کوبوند روی دماغ مبارکم !!! فک کن اینقدر گریه کردم که نگو خون هم اومد ... مادرشو بدو بدو رفت آب قند درست کرد ... اینقد درد داشت که تو گوشهام از دردش تیر کشید ... اطراف چشمام هم درد میکنه ... خلاصه دید که من گریه میکنم و خون میاد بچم کلی ناراحت شد و همش می گفت : مامان اوخ ، مامائی اوخ ...

خدا رو شکر بخیر گذشت ...

این به کنار یه چند باری تو جاده بودیم . یهوئی سرعت ماشین کم میشد و ماشین فقط گاز میخور حدود 3 بار  ! خانوم با پا میزد دنده رو خلاص میکرد ...  

دیگه اینکه من از دست النا رحم ندارم ... یعنی فکر کنم رحمم تیکه پاره شده باشه ... میاد روی شکمم وایمیسته ... با این وزنش شکمم می چسبه به پشت کمرم !  محک پا میکوبه ... راه میره ... بالا پائین می پره !  

کافیه از یه کاری خوشش بیاد دیگه زرت آدمو در میاره و ول کن نیست ... دیروز بچه ها گذاشتنش تو فرغون و فرغون سواریش دادن ... تا شب تو حیاط معطل خانوم بودن ..

 از تو کیف پولی من پول ور میداره  سریع میزاره تو یقه اش ! کلا چیزهائی که دوست داشته باشه میذاره تو یقه اش .... گاهی اوقات شده تا لباسشو در اوردم کلی خرت و پرت از لباسش ریخته بیرون از پول بگیر تا خودکار و مهر نماز!!!

 پی پی کنه سریع میاد میگه اوووف !!!

 ماشالله اش باشه عاشق قطره هاشه .... فقط کافیه بگم النا بیا قطره بخور به قول خودش اتره ! دهنشو باز میکنه و قطره چکون و مک میزنه و خلاص .... بعضی روزها چند باز هوس قطره خوردن میکنه و قطره ها شو میاره تا بهش قطره بدم ... ( من میدونم الان شماهائی که بچه هاتون با قطره خوردن مشکل دارن آه از نهادتون بلند میشه ) هههههههههههههه شوخی کردم .

 وقتی بیرون میریم حتما باید چک کنه تا برق روشن باشه ... اگه روشن باشه میگه مامان برق ... یعنی خاموش کن .... اگه خاموش باشه میگه مامان برق یعنی روشنشون کن .هههه

به همه ی پسرها میگه : علی

به همه ی دخترا میگه : عسل  === عتل

غذا هم ای بدک نمیخوره ... راضی ام ....

حلقه های هوشش رو هم مرتب میذاره روی هم از بزرگ به کوچیک اگه اشتباه بذاره سریع جابجا میکنه .!!!

 دو تا بع بعی النا داشت ... یادتونه ؟؟؟ تو چندتا پست قبلی هم عکسهاشون هست .... جمعه کشتیمشون ...

سه شنبه این هفته هم احتمالا واکسن 18 ماهگی ................. حالا بریم عکسسسسسسسس .... اگه چیزی یادم اومد میام اضافه میکنم

 


همشهریهای عزیز..... سینما ۵ بعدی پارک مادر رفتین یانه ؟؟؟؟ اگه نرفتین حتما برین خیلی حال میده ههههه

 

ادامه نوشته

133 - لینک تکونی

سلام

قبلا گفته بودم که وبلاگهائی که خیلی خیلی دیر به دیر آپ میکنن یا

 

اینکه متوقف شدن رو میخوام از لیست حذف کنم ...

 

لینکدونی رو یه کم سر و سامون بدم

 

 

انشالله از اول مهر به بعد وبلاگهائی که بیشتر از ۲ ماه آپ نشده باشن ....

با عرض شرمندگی حذف میشن ...

 

بعدش نگین نگفتیااااااااااااااااااا

 

در ضمن رمز هم عوض میشه ........ حتی ممکنه کلا رمزی هم بنویسم ...

 

پس منتظر لینک تکونی باشیدددددددد

 

132 - نهمین مروارید + چی مامان ؟ + عکس

 

سلااااااااااااااااااام سلام صد تا سلااااااااااام

 ما مسافرت نرفتیم ههههههه ! مسافرتمون لغو شد به دلایلی خاص

 دیگه اینکه النا پنچ شنبه 02/06/1391 تب کرد تا روز جمعه البته نه در حدی که نیاز به پاشوئه و اینا باشه حدود نیم درجه ای تب داشت آبریزش بینی شدید هم اضافه شد ........ همسری هم دو روز نبود ...

دیگه دارو خورد تا چهارشنبه گذشته که خوب نشد .. بردمش دکترش که داروهاش رو عوض کرد ... تقریبا 17 ماه و 13 روزه ...

وزن : 11.300

قد : 83

دکتر از همه چیییییییی راضی بود .... دیگه از غذا نخوردن های النا گفتم . که دکتر تاکید کرد النا بیشتر به جای اینکه به شیر وابسته شده باشه به شیشه شیرش وابسته است . کم کم باید شیرش رو کم کنم و بیشتر غذا بهش بدم ... و تا غذا بهش ندادم از شیر خبری نیست ... بهم گفت اینقدر تخم مرغ بهش نده یک روز درمیون . آخه النا غذاش فقط تخم مرغ و سیب زمینی . فقط همینا و میخوره ..... البته کباب هم دوست میدارن !! به قول خودش تباب !!

ولی هر روز که نمیشه تباب درست کنیم .. بوی خوش تباب تو خونه ی همسایه ها بپیچه ! دلشون هوس کنه ؟! حالا خودمون به کنار با نون دود کباب راضی هههههه ... تو این گرونی نمیشه هر روز کباب درست کرد ههههههه

بعدش تا دکتر النا رو گذاشت روی ترازو بچم تا فهمید ترازو تکون میخوره این قر تو کمرش رو آزاد کرد هی تکون تکون و قررررررر شکم کمرررررر. کلی رو همون ترازو  رقصید ..

دقیقا از روز بعد ازدکتر النا لب به شیر نزد !!! فقط غذا غذا غذا !!

مثلا روز بعدش چی خورد ؟! نصف کمپوت آلوئه ورا – نصف انبه – چند تا دونه انگور – کوفته قلقلی – سیب زمینی – پلو -  یه کم شیرخشک – اینا رو صبح تا عصر خورد

حالا از عصر تا شب : روغن جوشی – آش دوغ – گوجه پلو – پفک نمکی – ماست -

یعنی تا دیروز همینجوری خوب غذا میخورد ..... ولی یه اتفاق بد هم افتاد تو پارکینگ خونه بازی میکرد با خاله اش ... که دیدم جیغش رفت هوا .... وقتی خواهرم اوردش بالا کف دست بچه پرخونه ....  با شیشه های تو پارکینگ دستش بریده بود و یه تکیه گوشت کنده شده بود .... دیگه اینکه نمیدونید چی بر ما گذشت . که همونوقع ها هم زنگ زدن که خارشو داره سقط میکنه حالش خیلی بده ...... بلاخره طفلی کـوتـاژ شد ... دو تا بچه داشت ولی خب سومی از دستشون در رفته بود  ...

خارشو اولی هم حامله است اونم حاملگی سومش که انشالله ختم به خیر بشه    ..... خارشو اولی و دومی باهم حامله شده بودن حدود 40 روز فاصله

دندون نهم النا هم در اومده بود که ما متوجه نشدیم احتمالا با دندون هشتم در اومده بود ... و حالا دو روزه که سخت به من وابسته شده لثه های پائینیش همچین ورقلمبیده ان که نگو . همش میاد منو از جام بلند میکنه فک کن با این هیبت بلند شی بری ببینی بچه چه میخواد ههه . یعنی قشنگ دستات رو میگیره و میکشه .. بلند که شدی دستو میگره تو دستش و به دنبال خودش میکشونه یا اینکه از پشت سر هل میده هههه ! هیچ چیز خاصی هم نمیخواد فقط بهونه داره ... الهی بمیرم براش دندونش درد میکنه .

اینم عکس دندون جدید ههههه

  

دیگه اینکه خیلی خیلی عاقل و حرف گوش کن شده . هر کار بگی سریع انجام میده ... بعضی کارها ها رو هم که نمیفهمه یه جوری باید بهش آدرس بدی که سریع بگیره ... ماشالله سریع هم میگیره ...

دیروز همسری حموم بود یعنی النا رو حموم کرده بود و فرستاده بودش بیرون . و خودش تو حموم بود . منم داشتم ناهار می پختم . از تو آشپز خونه گفتم النا تلویزیون رو روشن کن ... بچم نفهمید من چی گفتم امده میگه : چی مامان ؟! گفتم بازم متوجه نشد آخه صدای دیگ بلند بود ... باز میگه چی؟؟؟؟؟؟

اینجا بود که میخواستم درسته قورتش بدم ...

همچین خوشکل منو صدا میزنه .... میگه انیییییییییی انییی (انیس)

دیگه بیسکوئیت کرم دار ببینه بازش میکنه و کرمهاش رو میخوره .. .

قوطی شیرخشکش رو هم میاره میگه تیـر ، چیـر  Thir ! یه چیزی تو همین مایه ها ... شیرخشک خالی خالی با قاشق میخوره .

کارهای خطرناک هم میکنه ولی باز محتاطانه !!! میره روی مبل 1 2 3 (به زبون خودش) بعد میگه مااااااااماااااان ... یعنی مامان بیا من دارم میفتم و دقیقا میادددد لبه ی مبل ... وبعد تا منو ببینه میخواد بپره و من هر جا که باشم باید شیرجه بزنم زیر مبل تا خانم آخ و اوخ نشن . اینم شده کار هر روز ما ...  

دیگه تو این مدت یکی از همکارای جونمون فوت شد که یه شوک ناگهانی برای همه بود . خدا رحمتش کنه ...

دیگه اینکه یه بی پدر و مادر زده به ماشین و در ماشین رفته تو ...

 

دیگه اینکه برید ادامه ی مطلب واسه دیدن عسسسسسسک  .............. کلی عکس تلمبار شده روی دستم مونده بود هههههه

 


راستی اسم نی نی جدید . کیان


بعدا اضافه شد ......

۱- یکشنبه مامان اینا رفتن شیراز

۲- دندون ۱۰ النا هم دراومد ........ یعنی ۴ تا پائین ..... دندون پیش  جانبی سمت راستش .... مقابل همون پیش

 ۳- به طاها میگه طاعاااااااااااااا

۴- به علی میگه علیییییییییییی

۵- دوچرخه یا همون چرخ رو میگه ترخ

۶- به یخ میگه اخ

 

ادامه نوشته