سلاااااااااااااام
خوبین ؟ انشالله که روز مادر و معلم همه تون کادوهای چاق چله گرفته باشین
ما هم یه نیمچه کادوئی از نوع تی شرت گرفتیم هههههه ...
درس خوندن با بچه کوچک سخته ... نه اینکه من خیلیییییییییییییی درس میخونم .. کلا دفتر کتابام به تنگ اومدن از دست من ههههه
بگذریم ترم کوتاه است و درسا فشرده .. مخصوصا ریاضی که بنده فقط مثل بره نگاه میکنم .... واقعااااااااا نمی فهمم ! نه اینکه از بیخ ضعیفه .. من و چه به انتگرال و دیفرانسیل ؟
خلاااااااااصه همش ذهنمون درگیر اینه که چه جوری ریاضی رو پاس کنیم اونم با استادی که اصلاااااااااااااا و ابدا نمره نمیده !
دختری شیرین زبون مااااااااااااااااااا حسابی دلبری میکنه .. خودشو شیرین میکنه
پدرش خواب باشه میره پتو میاره روی پدرش می پوشه .. یا به قول خودش ( پتو بیار بتوش رو بابائی )
* چند شب پیش داشت بستنی لیوانی میخورد البته با دست !
با حالتی متلک بار گفتم : النا مامان ، تو خونه مون قاشق هم داریم
میگه : نه دست هست ،،،،، دستاشو از تو لیوان بستنی درمیاره و نشون میده و سپس به کار خودش ادامه .. منم دیگه حرف نزدم ههههههه
فقط موندم چه جوری منظور متلک منو گرفت ؟!
* دیشب داره بازی میکنه .... یهو میگه !!!!!!!!!! Oh my god
اینجا بود که یاد کلاسهای زبانم افتادم که آخرش هم هیچی یاد نگرفتیم
لغات:
بتوش : بپوش
نیکام : نمیخوام
میخوام : میکام
--------
نیلو اخرش هم رمز نفرستادیا